سیدمحمدظمانی-کارشناس رسانه
در روزگاری که سرعت انتشار اطلاعات از مرز ثانیه عبور کرده است، جامعه ایران با پدیدهای نوظهور و البته فرساینده دستوپنجه نرم میکند؛ خبرزدگی” این وضعیت نه فقط یک واکنش ساده به اخبار، بلکه نوعی اختلال در ادراک جمعی است که در آن مرز میان واقعیت و شایعه به غباری غلیظ تبدیل شده است. چرا در چنین فضایی، اخبار جعلی نه تنها مجال بقا، بلکه فرصت شکوفایی مییابند؟ نخستین دلیل این آشفتگی، «تورم خبر» است. ذهن انسان برای پردازش رویدادها ظرفیت محدودی دارد و وقتی روزانه با صدها خبر متناقض، هشداردهنده و گاه متضاد بمباران میشود، به جای تحلیل، به سمت گزینش میرود و روایتی را میپذیرد که یا با پیشفرضهای ذهنیاش سازگارتر است یا از منابعی منتشر شده که آن را متفاوت از جریان رسمی نشان میدهند. ما به دنبال «راحتخواری خبری» هستیم؛ یعنی پذیرش مطلبی که نیازی به تفکر نداشته باشد و بلافاصله هیجان ما را تخلیه کند. اینکه فردا جنگ است، پسفردا صلح میشود، قیمت ارز یا طلا در فلان تاریخ تغییر میکند، فلان شخص کشته شده یا دیگری بازداشت شده است؛ بیآنکه این پرسش مطرح شود که منبع خبر کجاست و آیا چنین ادعایی اساساً منطقی و قابل استناد است. دلیل دوم، شکاف عمیق اعتماد است. وقتی مرجعیت رسانههای رسمی، از صداوسیما تا خبرگزاریها و رسانههای مکتوب، در طول سالیان دچار فرسایش میشود، مخاطب به دنبال پناهگاهی دیگر میگردد. در این خلأ، اخبار جعلی و روایتهای بیمنبع برای بخشی از افکار عمومی، بیش از اخبار رسمی باورپذیر میشوند. عامل سوم، اقتصاد توجه در شبکههای اجتماعی است. الگوریتمها برای جذب کلیک و واکنش طراحی شدهاند و معمولاً محتوای جنجالی و هیجانبرانگیز را بیشتر در معرض دید کاربران قرار میدهند. اخبار جعلی نیز به گونهای مهندسی میشوند که با سوگیریهای شناختی ما بازی کنند؛ یا ترسها را هدف میگیرند یا خشم انباشته را شعلهور میکنند. وقتی خبری احساساتی مانند ترس، خشم یا شادی کاذب را برمیانگیزد، بخش منطقی مغز فرصت کافی برای راستیآزمایی پیدا نمیکند و انگشت ما پیش از فکر کردن، دکمه «اشتراکگذاری» را لمس میکند. از سوی دیگر، محدودیتها و مداخلات در سیاستگذاری رسانهای، استقلال، ابتکار و چابکی بخشی از رسانههای داخلی را کاهش داده و فاصله آنها با مخاطب را بیشتر کرده است. در نهایت، خبرزدگی در ایران نوعی «مکانیسم دفاعی» در برابر بلاتکلیفی است. در محیطی که ثبات روانی و اقتصادی هر روز با نوسان تهدید میشود، مردم به دنبال پیشبینی آینده هستند. اخبار جعلی، حتی اگر نادرست باشند، سناریوهایی قطعی ارائه میکنند. برای ذهنی که از بلاتکلیفی بیزار است، گاهی یک “دروغ ساختاریافته” آرامشبخشتر از یک “حقیقت پیچیده و مبهم” به نظر میرسد. پایان این تراژدی، انفعال در برابر سواد رسانهای است، تا زمانی که مهارت تشخیص و راستیآزمایی اخبار جدی گرفته نشود، همچنان خوراک شایعات خواهیم بود. باور به شایعه، بیش از آنکه ناشی از نادانی باشد، محصول ناامنی روانی در جامعهای است که همواره در انتظار حادثهای تازه به سر میبرد. در این بازار مکاره، حقیقت کالایی است که به دست آوردنش هزینه دارد؛ هزینهای که بیتوجهی به آن، امنیت روانی، سرمایه اجتماعی و در نهایت منافع ملی را فرسوده میکند.
