IMG 1340

سیدمحمد ظمانی-کارشناس رسانه

تا چند سال پیش، کافی بود یک نفر لطیفه‌ای تعریف کند تا جمعی از ته دل بخندند.

 فیلم‌های طنز قدیمی  از «صمد» تا «اجاره‌نشین‌ها» ساعت خوش، زیرآسمان شهر، شب های برره، پایتخت وخندوانه.. لبخند را به لب همه می‌آوردند، اما امروز انگار خنده از لب‌ها رخت بربسته است، چرا دیگر جوک‌ها نمی‌خندانند و طنزهای قدیمی جذابیت خود را از دست داده‌اند؟ 

شاید بخشی از پاسخ در تغییر زمانه و ذائقه مردم نهفته باشد و جامعه امروز درگیر انبوهی از دغدغه‌های اقتصادی، اضطراب‌های اجتماعی و سرعت سرسام‌آور زندگی شده است، در چنین فضایی، ذهن کمتر مجال شوخی دارد.

خنده هم مثل شعر و موسیقی، نیاز به فراغ بال دارد؛ وقتی دغدغه نان، دغدغه‌ جان می‌شود، طنز بی‌مخاطب می‌ماند. 

از سوی دیگر، شبکه‌های اجتماعی و تولید انبوه محتوای طنز لحظه‌ای باعث شده‌اند شوخی‌ها مصرفی، کوتاه و بی‌عمر شوند جوک‌ها هنوز پخش نشده، کهنه می‌شوند.

جوک ها از حالت متنی وصوتی به شکل محتواهای دیداری تبدیل شده و در طوفان ریلزهای رنگارنگ حافظه بلند مدت ضعیف شده و کمیت جای کیفیت را گرفته یا عمر لبخند را به دو سه ثانیه رسانده، ازطرف دیگر فضای مجازی فضای مسابقه برای سرگرم کردن مردم شده است.

اما درباره‌ی طنزهای قدیمی؛ آنها فرزند زمان خود بودند، با ریتم کندتر زندگی، صمیمیت هم‌نسلان و محیطی که هنوز از شوخی ساده شاد می‌شد. نسل جدید اما در فضای طعنه، میم و کنایه بزرگ شده است، امروز که از سرخاطره بازی طنزهای قدیمی را می بینیم یا جوک های قدیمی را می شنویم ناگاه به خود تلنگری میزنیم که مابه چنین چیزهایی می خندیدیم؟!

با این حال، ریشه ماجرا فراتر از سلیقه است ما خسته‌ایم و خستگی، قاتل خنده است، شاید اگر کمی آرام‌تر زندگی کنیم، دوباره به اصل خود و زندگی بدون استرس و اخبار مخرب برگردیم تا بتوانیم به جوک ساده‌ای بخندیم، یا با صحنه‌ای از یک کمدی اصیل لبخند بزنیم چون جامعه‌ای که می‌خندد، هنوز امید دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *