IMG 1340

سیدمحمد ظمانی، کارشناس ارشد مدیریت دولتی (تحول)

♦️در بسیاری از سازمان‌ها، تغییر مدیر سخت‌تر از حل مشکلات اصلی آن سازمان است، گویی صندلی مدیریت مغناطیسی پنهان دارد که هر کس بر آن می‌نشیند، دیگر به آسانی برنمی‌خیزد و حتی نمی توان آن را جدا کرد!

♦️مدیر بودن فقط شغل نیست؛ نوعی هویت است. قدرت تصمیم‌گیری، احترام عمومی و احساس اثرگذاری، ترکیبی از جذابیت‌های روانی و اجتماعی را پدید می‌آورد که برای ذهن انسان لذت‌انگیز و حتی اعتیادآور است.

♦️در فرهنگی که «مدیر بودن» مترادف شأن اجتماعی و نفوذ است، از دست دادن جایگاه مدیریتی به معنای از دست دادن منزلت تصور می‌شود و اینجاست که فرد، حتی اگر خسته یا ناکارآمد شده باشد، میل به ماندن را در خود تقویت می‌کند و اگر هم با فساد مالی عجین شود که قطعا چسبناک تر است و با تغییر چند نفری را به غرق چاه می برد!

♦️اما بهای این ماندن ها برای جامعه چیست؟
وقتی مدیران به جای ساختن آینده، دل‌نگران جایگاه امروز خود باشند:

  • تصمیم‌ها از مسیر منافع ملی و سازمانی به سمت مصلحت شخصی منحرف می‌شود.
  • فرصت تجربه برای نسل جوان از بین می‌رود و نظام مدیریتی «پیر» می‌شود.
  • انگیزه‌ی نقد و نوآوری در سازمان از بین می‌رود، چون تغییر مساوی تهدید تلقی می‌شود. کم نداریم از مدیرانی که رسانه را فقط برای تعریف می خواهند و کوچکترین نقدی را بر نمی تابند
  • کیفیت اداره‌ منابع انسانی و مالی کاهش می‌یابد، زیرا هدف اصلی حفظ صندلی است، نه بهبود کار و گاهی در سازمان ها میبینیم افراد با یک حکم حقوقی حاضرند چندین کار همزمان را انجام دهند ولی پست وجایگاه را به دیگری نسپارند گاهی هم موضوع باند موافق و مخالف مدیر ارشد است که اجازه چنین تغییری را نمی دهد.

♦️در چنین فضایی، حتی مدیران شایسته هم در معرض فرسودگی اخلاقی و فکری قرار می‌گیرند. قدرت، اگر نوسازی نشود، به سکون و رکود منجر می‌شود و عاقبتی چون نارضایتی عمومی و افول سازمان نخواهد داشت.

♦️نمونه های زیادی از پیری مدیریتی را در صنعت، ورزش، اقتصاد، سیاست کشور ملاحظه می کنیم و می بینیم که این سبک مدیریت چه آسیب هایی را بر حوزه های مختلف و حیاتی وارد نموده است.

✅و اما راه‌کارها:
هیچ صندلی‌ای نباید دائمی باشد و محدودیت دوره‌های مدیریتی (مثلاً ۴ یا ۵ سال) هم به گردش نخبگان کمک می‌کند، هم از شکل‌گیری انحصار و وابستگی جلوگیری می‌کند. یادی کنیم از دکترجلالی فرماندار سابق شاهرود که در آخرین روزهای تصدی این پست درپاسخ به شایعات تغییرش با نگاهی کارشناسی عمر مدیریت در هر جایگاهی را حداکثر ۵ سال عنوان کرد و بیش از آن را ناکارآمدی دانست.

✅ مدیران باید از آغاز، جانشینان خود را تربیت کنند و جایی که انتقال تجربه ارزش است، ماندن بی‌پایان جذابیتش را از دست می‌دهد. البته این باید در ساختار اداری به نوعی ساختاریافته شود ومعیارهای جانشینی را از نظر حرفه ای، تجربی، سیاسی و … را مشخص کند که اگر خلاف این باشد با تغییرات اتوبوسی و قومیتی مواجه خواهیم بود.

✅ وقتی عملکرد مدیران آشکار و قابل ارزیابی باشد، «تکیه زدن بی‌پایان بر صندلی» جای خود را به مسئولیت‌پذیری واقعی می‌دهد. البته ارزیابی ها هم باید مستدل باشد متاسفانه ملاک های ارزیابی مدیران در سالهای اخیر پایه ملموسی برای مردم و رسانه ها ندارد و انگار چند تقدیرنامه با عناوین مختلف بین مدیران توزیع می شود.

✅ اگر مدیران بدانند پس از پایان مسئولیت هم جایگاهی در جامعه دارند به‌عنوان مشاور، استاد، یا الگو ترک صندلی برایشان آسان‌تر می‌شود. البته همانطورکه گفتید اگر به فساد مالی و اداری آلوده نشده باشند که این وظیفه دستگاه های نظارتی را سنگین تر می کند.

🔺مدیریت اگر به عشق خدمت پیوند بخورد، دیگر صندلی نیست؛ پلی است برای عبور و ساختن.
اما اگر به ابزاری برای قدرت‌نمایی تبدیل شود، هم مدیر را محبوس می‌کند، هم سازمان را زمین‌گیر.

🔺🔺قدرت، اگر نوبتی شود، پایدارتر می‌ماند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *