خبرنگار: مریم عرب عامری
برای فهمیدن “ایران فردای قوی” شاید لازم نباشد خیلی دور را نگاه کنیم؛ گاهی کافی است به یک کارخانه و مدیری نگاه کنیم که در روزهای سخت، هنوز ایستاده است.
فرجالله معماری را نمیتوان صرفاً با عنوان مدیرعامل آریا ترانسفو معرفی کرد، آنچه او را متمایز میکند، نوع نگاهش به تولید، نیروی انسانی و آینده است؛ نگاهی که در آن، آدمهایی که چرخ تولید را میچرخانند، نه هزینه، بلکه سرمایه اصلی یک مجموعه هستند.
معماری نگاهش به مدیریت را در یک جمله خلاصه میکند: مدیرعامل با تلاش نیروهایش رشد میکند.
این جمله شاید ساده به نظر برسد، اما در روزهای دشوار اقتصادی، معنای متفاوتی پیدا میکند. معماری اعتقادی به تعدیل نیرو ندارد و تلاش میکند بحران، به قیمت از دست رفتن شغل کارکنان تمام نشود، اینجا تفاوت میان اداره کردن یک بنگاه و ساختن یک مجموعه خودش را نشان میدهد؛ مدیری که فقط به اعداد امروز نگاه نمیکند، بلکه میداند پشت هر شغل، یک زندگی و پشت هر نیروی انسانی، بخشی از آینده یک مجموعه قرار دارد.
نزدیک به هزار نفر در آریا ترانسفو مشغول به کارند؛ مجموعهای که با نیت اشتغال جوانان و با ارادت به حضرت فاطمه(س) شکل گرفته است. از این منظر، اشتغال در این مجموعه صرفاً یک شاخص اقتصادی نیست؛ بخشی از فلسفه وجودی آن است.
اما شاید ویژگی مهمتر معماری، افقی باشد که برای آینده ترسیم کرده است.
به گفته او، زیرساخت تولید آریا ترانسفو با افقی طراحی شده که میتواند نیازهای تولید را برای ۵۰ سال آینده پاسخ دهد.
مدیری که برای نیمقرن آینده زیرساخت میسازد، نمیتواند فقط درگیر مسئله امروز باشد. این یعنی تصمیمهایی که قرار نیست صرفاً کارنامه یک دوره مدیریتی را بهتر کنند؛ قرار است اثری ماندگار بر جای بگذارند.
شاید همینجا بتوان معماری را از یک نام در میان مدیران صنعتی، به یک نمونه مدیریتی تبدیل کرد؛ نمونهای از اینکه چگونه میتوان همزمان به حفظ اشتغال، استمرار تولید و ساختن ظرفیت برای آینده فکر کرد.
اما درست در همین نقطه، یک پرسش جدی مطرح میشود: آیا فضای اقتصادی و مدیریتی کشور نیز به اندازه این مدیران، آمادگی همراهی با چنین نگاهی را دارد؟
امروز صنعتگر ایرانی فقط با تحریمهای خارجی و فشارهای اقتصادی مواجه نیست. بخشی از فرسایش تولید، گاهی از موانع داخلی، تصمیمهای متناقض، پیچیدگیهای اداری و سیاستهایی ناشی میشود که به جای تسهیل مسیر، هزینه و زمان بیشتری به تولیدکننده تحمیل میکنند.
این موانع شاید در ظاهر کوچک باشند، اما وقتی بر دوش یک صنعتگر انباشته میشوند، میتوانند به اندازه یک فشار بزرگ اقتصادی اثرگذار باشند.
در ایران ازحمایت تولید ملی بسیار گفتهایم؛ اما حمایت واقعی زمانی معنا پیدا میکند که از سطح شعار عبور کند و در تصمیمهای اجرایی، رفتار دستگاهها و شیوه تعامل با بخش خصوصی دیده شود.
چرا به عمد یا غیرعمد، امثال معماری باید در مسیر فعالیت خود با فرسایش و موانعی مواجه شوند که بخشی از آنها قابل پیشگیری است؟
چرا گفتوگوی میان دولت و بخش خصوصی، با وجود همه تأکیدها، کمتر به یک نگاه عادلانه و راهکارهای عملی برای رفع موانع تولید منجر میشود؟
این پرسش فقط درباره معماری یا آریا ترانسفو نیست. معماری در اینجا یک نمونه است؛ نمونهای از مدیرانی که سرمایه، اعتبار و توان خود را برای تولید و اشتغال به میدان آوردهاند و طبیعی است که انتظار داشته باشند ساختار تصمیمگیری کشور نیز به جای فرسوده کردن آنها، از ظرفیتشان استفاده کند.
مسئله، تقابل دولت و بخش خصوصی نیست؛ مسئله کیفیت این رابطه است.
اگر نتوانیم میان دولت و کارآفرین بومی به گفتوگویی نتیجهبخش برسیم، چگونه میتوانیم از ثمربخش بودن گفتوگوهای بزرگتر در عرصههای دیگر مطمئن باشیم؟
گفتوگو زمانی ارزشمند است که از جلسه فراتر برود و به تصمیم برسد؛ تصمیمی که نتیجهاش برای تولیدکننده، کاهش مانع، برای کارگر، حفظ شغل و برای کشور، افزایش ظرفیت اقتصادی باشد.
شاید “ایران فردای قوی” دقیقاً از همینجا آغاز شود؛ از مدیرانی که در سختترین روزها، تولید را متوقف نمیکنند، نیروی انسانی را سرمایه میبینند و برای آیندهای فراتر از دوران مدیریت خود تصمیم میگیرند.
معماری در این روایت فقط نام یک مدیر نیست؛ نماینده یک نگاه است: اینکه میتوان در دل بحران ایستاد، نیروی انسانی را حفظ کرد، برای نیمقرن آینده زیرساخت ساخت و همزمان خواستار اصلاح موانعی شد که بر سر راه تولید قرار گرفتهاند.
اگر “معماریها” بیشتر شوند و اگر ساختار اقتصادی کشور به جای فرسوده کردن چنین مدیرانی، از ظرفیت آنها استفاده کند، شاید ایران فردا واقعاً چیزی شبیه همان تصویری باشد که امروز در آریا ترانسفو میبینیم؛
تولیدی که پابرجاست، نیروی انسانی که ارزشمند است و مدیریتی که نگاهش از امروز عبور کرده و به فردا رسیده است
